خواب بدون تعبیر
شجاعت میخواهد وفادار احساسی باشی که میدانی شکست میدهد روزی نفسهای دلت را
نميدونم شاید ميخواد .... من که بهش گفتم هر چي خودش بخواد
وهر کلمه دنیایی است از یادها نه, راستی, گذشته, هنوز... **** دونه دونه اشکام رو گونه هامه وقتی تو نباشی ,اینا همیشه باهامه میمونی تو قلبم واسه همیشه هر لحظه تا همیشه **** هنوزم تو خاطراتم تو رو هر نفس میبینم مثل اون سپیده ی صبح میدونم میای دوباره گل سرخ و تو شبنم من و بارون و ستاره خوب میدانم که تو یک, خاطره ای که میان همه خاطره ها خوب یا گاهی بد و تلخ در نفس چین هراس فردا سر به زیر اوری و محو شوی
نخواست او به منِ خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد،...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم... نکند
به او ـ که عاشق او بودهام ـ زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

| Design By : Pars Skin |



